صبحت بخیر عزیزم. دو شنبه 6 دی ماه روزی بود که مامی برای چیدن اتاق تو اومد و با کمک هم اتاق زیبات رو چیدیم. اگه بدونی مامی چه آینه قرآن خوشگلی برات آماده کرده بود . فکر کنم همین آینه قرآن دو روزی کار برده بود. مریم جون و رومینا هم برای کمک اومدند و شب هم دائی و بابائی به ما پیوستند و در کنار این مناسبت هیجان انگیز ( چیدن اتاق تو) تولد سی سالگی من و سالگرد ازدواجمون رو هم جشن گرفتند و من و بابا سروش حسابی کادو بارون شدیم. رومینا هم که حسابی ذوق چیدن اتاق تو رو داشت و من هم مشابه یک قلک سیندرلایی رو که واسه تو گرفته بودیم به او هم کادو دادم و بهش گفتم نی نی گفته واسه رومینا جون هم بگیر و نمی دونی چه ذوقی داشت.
چند روز پیش هم بهش گفتم نی نی به من گفته که یک کادو خوشگل واسه رومینا گرفتم که به دنیا بیام براش می آورم . رومینا هم نذاشت و نه برداشت و به شکمم اشاره کرد و گفت یعنی کادو الان اون توئه؟
خلاصه دختر نازنینم ، شنبه برای سونو گرافی پیش دکتر می روم و دوست دارم با خبرهای خوب سلامتی ات، مثل همیشه شادمون کنی هر چند از شیطونی کردنهای زیادت معلومه که بهت بد نمی گذره. امیدوارم همچنان بهت خوش بگذره و حداقل تا سه هفته دیگه تصمیمی به اومدن به این دنیا نگیری.
دوستدارت: مامان نوا